تبليغاتX
شاید مشقی

شاید مشقی

پشيمانم

 

من از عمري كه با زاهد فنا كردم

 

+ نوشته شده در  88/06/15ساعت 10  توسط بهار  | 

 

زندگي را بايد زيست

بي دغدغه هر مردن

 

+ نوشته شده در  88/02/27ساعت 8  توسط بهار  | 

 

وقتي دلت عميقا بشكنه تاريخ انقضات فرارسيده...

 

+ نوشته شده در  88/02/20ساعت 11  توسط بهار  | 

 

امروز

غربت اين شهر چه كشندست

 

+ نوشته شده در  88/02/16ساعت 11  توسط بهار  | 

 

اگر بي خبر باشيم بي گناهيم ؟

 

+ نوشته شده در  88/02/08ساعت 12  توسط بهار  | 



"آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم."

 

+ نوشته شده در  88/01/25ساعت 11  توسط بهار  | 

تنها گناه

 

بابا گفت: "وقتی مردی را بکشی، زندگی را از او دزدیده ای.حق زنش را برای داشتن شوهر دزدیده ای،همینطور حق بچه هایش را به داشتن پدر.وقتی دروغ  بگویی، حق طرف را برای دانستن راست دزدیده ای.وقتی کسی را فریب بدهی، حق انصاف و عدالت را دزدیده ای.می فهمی؟ "

 

+ نوشته شده در  88/01/20ساعت 9  توسط بهار  | 

 

اما بهار مي دوني چيه ؟!

سكوت اغلب اوقات نشانه رضايت نيست ...

 

+ نوشته شده در  87/12/28ساعت 10  توسط بهار  | 

 

انتخابات ۸۸ به دور دوم كشيده شد!

 

+ نوشته شده در  87/12/21ساعت 9  توسط بهار  | 

 

كاش ترس تو از حماقت من بيش از ايمان تو به نجابت من بود !!

كاش مي شد ذهن را غسل داد !!!

 

 

+ نوشته شده در  87/12/10ساعت 13  توسط بهار  | 

 

مجال يكه تازي در دنياي درونت مرا به خلسه اي ناب مي برد

روحم دشت سبز باران خورده را مي ماند

 

+ نوشته شده در  87/12/03ساعت 9  توسط بهار  | 

آينه

 

چه غم سنگيني در پس نگاهش مي ديدم!

 

+ نوشته شده در  87/11/23ساعت 13  توسط بهار  | 

ساز زندگي

 

رديف هاي نگاهش

فالشي احساسم

شايد پوزيشني ديگر

 

+ نوشته شده در  87/11/16ساعت 10  توسط بهار  | 

 

هجوم احساسات ضد و نقيض  رو چطور مي تونم بنويسم ؟

 

+ نوشته شده در  87/11/08ساعت 11  توسط بهار  | 

تولدی دیگر ؟!

 

وقتي دنيا وجودت را تمنا مي كند

+ نوشته شده در  87/10/28ساعت 14  توسط بهار  |